سالمندی در ایران

aging-in-Iran

برآوردهای جمعیتی نشان می‌دهد ایران در ۳۰ سال آینده با یکی از بزرگ‌ترین تغییرات تاریخ جمعیتی خود روبه‌رو می‌شود: سالمندی در ایران. اگر روند فعلی ادامه یابد، حدود سال ۱۴۳۰ بیش از یک‌سوم جمعیت کشور را سالمندان تشکیل خواهند داد؛ یعنی از هر سه ایرانی، یک نفر بالای ۶۰ یا ۶۵ سال خواهد بود.

این وضعیت فقط یک عدد در آمار نیست، بلکه بر اقتصاد، نظام سلامت، خانواده‌ها، صندوق‌های بازنشستگی و حتی سبک زندگی روزمره همه ما اثر می‌گذارد. هدف این مقاله آن است که تصویری روشن، ساده و قابل فهم از این واقعیت و پیامدهای آن ارائه کند و نشان دهد چرا باید از امروز به فکر فردای سالمندی خود و جامعه‌مان باشیم.

سالمند کیست؟ از عدد سن تا کیفیت زندگی

در آمارهای رسمی ایران، معمولاً افراد ۶۰ ساله و بالاتر به‌عنوان سالمند شناخته می‌شوند و در برخی تحلیل‌ها نیز سن ۶۵ سالگی مبنای سالمندی قرار می‌گیرد. اما این فقط یک تعریف فنی است. سن سالمندی در هر کشور وابسته به امید به زندگی در آن جامعه است؛ کشوری که مردمش به‌طور متوسط ۸۰ سال عمر می‌کنند، طبعاً درک و مرز متفاوتی از سالمندی دارد نسبت به کشوری که میانگین طول عمر در آن ۶۵ سال است. از طرف دیگر، سن شناسنامه‌ای همیشه بازتاب دقیقی از وضعیت واقعی سلامت و توانایی فرد نیست؛ دو فرد ۶۵ ساله می‌توانند از نظر جسمی، روانی و اجتماعی در دو وضعیت کاملاً متفاوت باشند.

به همین دلیل، سالمندی فقط یک پدیده زیستی و پزشکی نیست، بلکه واقعیتی اجتماعی و اقتصادی است که به نوع شغل، سطح تحصیلات، درآمد، حمایت خانوادگی و سبک زندگی گره خورده و سیاست‌گذاری در این حوزه باید فراتر از نسخه و تخت بیمارستان باشد.

ایران چقدر سریع پیر می‌شود؟

 تصویر کلی امروز

طبق سرشماری سال ۱۳۹۵، جمعیت ایران حدود ۸۰ میلیون نفر بوده که از این میان نزدیک به ۷.۴ میلیون نفر، یعنی حدود ۹.۳ درصد جمعیت، سالمند ۶۰ ساله و بالاتر هستند. البته این سهم در استان‌های مختلف کشور یکسان نیست. برای مثال، در استان گیلان حدود ۱۳.۲ درصد جمعیت را سالمندان تشکیل می‌دهند که نشان از ورود زودهنگام این استان به مرحله سالمندی جمعیت دارد؛ در مقابل، در استان سیستان و بلوچستان تنها حدود ۴.۹ درصد جمعیت سالمند هستند و این استان همچنان ساختار جمعیتی جوان‌تری دارد. این تفاوت‌ها نشان می‌دهد که ایران، هم‌زمان در استان‌های مختلف، در مراحل متفاوتی از گذار به سمت سالمندی جمعیت قرار گرفته است.

 رشد سالمندان در ۵۰ سال گذشته

اگر به عقب برگردیم و وضعیت سال ۱۳۵۵ را ببینیم، در آن زمان تنها حدود ۵ درصد جمعیت ایران سالمند بودند. در فاصله ۴۰ ساله تا سال ۱۳۹۵، جمعیت کل کشور بیش از دو برابر شده، اما جمعیت سالمندان بیش از چهار برابر رشد کرده است. برآوردهای رسمی نشان می‌دهد سهم سالمندان از حدود ۱۰ درصد در سال ۱۳۹۸ به حدود ۲۰ درصد در سال ۱۴۲۱ خواهد رسید. در ادامه این روند، پیش‌بینی می‌شود در فاصله سال‌های ۱۴۳۵ تا ۱۴۴۵ بیش از ۳۲ درصد جمعیت کشور، یعنی حدود ۳۵ میلیون نفر، بالای ۶۵ سال باشند.

این سرعت تغییر، اگر با کشورهای توسعه‌یافته مقایسه شود، اهمیت موضوع را بیشتر روشن می‌کند؛ در آن کشورها دو برابر شدن سهم سالمندان (از ۱۰ به ۲۰ درصد) معمولاً بین ۷۰ تا ۱۲۰ سال طول کشیده است، اما در ایران این تحول فقط در حدود ۲۳ سال رخ می‌دهد. به بیان دیگر، سرعت سالمندی در ایران بسیار بالاست و فرصت آزمون و خطا محدود.

چرا ایران به‌سرعت پیر می‌شود؟

سیاست‌های کاهش جمعیت در دهه‌های گذشته

پس از انفجار موالید در دهه ۶۰، سیاست‌های کنترل و کاهش جمعیت با شدت زیادی اجرا شد. این سیاست‌ها به‌تدریج باعث شد نرخ باروری کل یعنی میانگین تعداد فرزند برای هر زن، تا حوالی سال ۱۳۷۹ به زیر سطح جانشینی ۲.۱ فرزند برسد. در بسیاری از خانواده‌های امروز، داشتن یک یا دو فرزند به هنجار تبدیل شده است. هم‌زمان، بهبود سطح بهداشت و درمان، امید به زندگی را از حدود ۵۷.۵ سال در سال ۱۳۵۵ به حدود ۷۴.۵ سال در سال ۱۳۹۵ رسانده است.

ترکیب این دو روند – کاهش شدید فرزندآوری و افزایش طول عمر – به این معناست که از یک سو تعداد کودکان و جوانان نسبت به گذشته کاهش یافته و از سوی دیگر، سالمندان بیشتری برای مدت طولانی‌تری در جامعه حضور دارند. نتیجه طبیعی این وضعیت، افزایش محسوس نسبت سالمندان در کل جمعیت است.

تغییر ساختار خانواده

تحولات خانواده ایرانی نیز در تشدید مسئله سالمندی نقش جدی دارد. خانواده‌های گسترده و پرجمعیت گذشته که چند نسل زیر یک سقف یا در یک محله کنار هم زندگی می‌کردند، کم‌کم جای خود را به خانواده‌های هسته‌ای کوچک داده‌اند.

بعد خانوار کاهش یافته و زندگی آپارتمانی در شهرهای بزرگ، همراه با مهاجرت‌های شغلی و تحصیلی، باعث شده فرزندان و والدین اغلب در شهرها و حتی استان‌های مختلف ساکن شوند. این تغییر، حضور دائمی و روزمره فرزندان در کنار والدین سالمند را دشوارتر کرده است.

از سوی دیگر، آمارهای ثبت احوال در سال ۱۳۹۹ نشان می‌دهد که حدود ۴۰ درصد تولدها مربوط به فرزند اول، حدود ۴۰.۸ درصد مربوط به فرزند دوم، ۱۴.۲ درصد مربوط به فرزند سوم و تنها ۴.۳ درصد مربوط به فرزند چهارم و بیشتر بوده است.

این ارقام حاکی از غلبه الگوی تک‌فرزندی و دوفرزندی است. به این ترتیب، در سال‌های آینده در بسیاری از ازدواج‌ها، دو تک‌فرزند با یکدیگر ازدواج خواهند کرد و این زوج‌ها در دوران میان‌سالی خود، باید عملاً مسئولیت مراقبت و حمایت از چهار پدربزرگ و مادربزرگ را بر عهده بگیرند؛ فشاری که اگر نظام‌های حمایتی و خدمات اجتماعی متناسب با آن رشد نکند، می‌تواند برای خانواده‌ها بسیار سنگین باشد.

افزایش تجرد قطعی

افزایش تجرد قطعی، یعنی افرادی که هرگز ازدواج نکرده‌اند، از دیگر روندهایی است که بر چهره سالمندی آینده ایران تأثیر می‌گذارد. برآوردها نشان می‌دهد در سال ۱۳۹۵ حدود ۸۰ هزار سالمند مجرد قطعی در کشور وجود داشته است. با توجه به رشد تجرد در دهه‌های اخیر، پیش‌بینی می‌شود این عدد تا سال ۱۴۱۰ به بیش از یک میلیون نفر برسد.

این گروه، از آنجا که همسر و فرزند ندارند، در سال‌های سالمندی تکیه‌گاه خانوادگی ضعیف‌تری دارند و بیش از دیگران به حمایت‌های رسمی، خدمات اجتماعی و نظام رفاهی وابسته خواهند بود. در صورت آماده نبودن این نظام‌ها، احتمال تنهایی، فقر و آسیب‌پذیری در میان این گروه از سالمندان افزایش می‌یابد.

زنانه‌شدن سالمندی

یکی دیگر از ویژگی‌های مهم سالمندی در ایران، زنانه شدن آن است. در سال‌های اخیر، امید به زندگی زنان به‌طور متوسط بالاتر از مردان بوده و از سال ۱۳۹۵ به بعد، تعداد زنان سالمند در کشور از مردان سالمند پیشی گرفته است. بسیاری از زنان سالمند امروزی در دوره‌ای جوان بوده‌اند که فرصت‌های تحصیلی و شغلی برای زنان محدودتر از امروز بوده است.

نتیجه این شرایط آن است که بخش قابل‌توجهی از زنان سالمند، هرگز شغل رسمی نداشته‌اند و از حقوق بازنشستگی مستقل برخوردار نیستند و اقتصاد زندگی‌شان در دوران سالمندی، به درآمد همسر یا فرزندان وابسته است. حتی زنانی که سابقه اشتغال دارند نیز معمولاً نسبت به مردان هم‌سن، از مزایا و امنیت شغلی کمتری برخوردار بوده‌اند. بنابراین، سالمندی جمعیت در ایران در عین حال که یک پدیده جمعیتی است، ابعاد جنسیتی جدی هم دارد و بدون توجه به این واقعیت، سیاست‌گذاری در حوزه سالمندی ناقص خواهد بود.

مهم‌ترین چالش‌های سالمندی جمعیت در ایران

سالمندی جمعیت صرفاً به معنای افزایش تعداد سالمندان نیست، بلکه به‌هم خوردن تعادل میان جمعیت در سن کار و جمعیت وابسته است؛ تعادلی که آثار گسترده‌ای در حوزه‌های مختلف به جا می‌گذارد. در ادامه، برخی از مهم‌ترین چالش‌هایی را که ایران در این مسیر با آن روبه‌رو خواهد بود مرور می‌کنیم.

فشار بر نظام سلامت و افزایش هزینه‌های درمان

در دهه‌های گذشته، بخش عمده هزینه‌های نظام سلامت ایران صرف کنترل و درمان بیماری‌های واگیر و عفونی می‌شد. با گذر زمان، کشور وارد مرحله غلبه بیماری‌های غیرواگیر و مزمن مانند دیابت، فشار خون، بیماری‌های قلبی و سرطان‌ها شد و اکنون قسمت بزرگ‌تری از بودجه سلامت به این بیماری‌ها اختصاص می‌یابد. با پیر شدن جمعیت، موج جدیدی در راه است که در آن، بخش مهمی از نیازهای سلامت به مراقبت طولانی‌مدت از سالمندان، مدیریت هم‌زمان چند بیماری در یک فرد، توان‌بخشی، فیزیوتراپی، مراقبت در منزل و حمایت روانی اختصاص خواهد یافت.

اگر از امروز برای این موج برنامه‌ریزی نشود، انتظار می‌رود هزینه‌های سلامت برای دولت، بیمه‌ها و خود خانواده‌ها به‌شدت افزایش پیدا کند و دسترسی عادلانه به خدمات درمانی با چالش مواجه شود.

کمبود زیرساخت‌های مراقبت از سالمندان

زیرساخت‌های مراقبت از سالمندان در ایران متناسب با سرعت رشد این گروه سنی گسترش نیافته است. بر اساس برآوردهای موجود، در حال حاضر حدود ۹.۲ میلیون سالمند در کشور حضور دارند، در حالی که مجموع تخت‌های موجود در مراکز سالمندی (اعم از خصوصی و هیئت‌امنایی) حدود ۱۴۵۰۰ تخت است.

این بدان معناست که به‌طور متوسط برای هر ۷۰۰ سالمند، تنها یک تخت مراقبتی وجود دارد. این رقم را اگر با کشورهای توسعه‌یافته مقایسه کنیم ـ که در آنها به‌طور معمول به‌ازای هر ۱۸ سالمند یک تخت در مراکز مراقبتی موجود است ـ مقیاس فاصله آشکار می‌شود. این شکاف نشان می‌دهد که ایران نه‌تنها به افزایش تعداد مراکز و تخت‌های نگهداری نیاز دارد، بلکه مهم‌تر از آن، باید به سمت مدل‌های متنوع‌تر خدمات، نظیر مراقبت در منزل، مراکز روزانه، خدمات حمایتی محلی و حمایت سازمان‌یافته از مراقبین خانوادگی حرکت کند.

بحران پایداری صندوق‌های بازنشستگی و نظام رفاهی

از مهم‌ترین تبعات سالمندی جمعیت، فشار فزاینده بر صندوق‌های بازنشستگی و نظام تأمین اجتماعی است. مقایسه‌ای ساده بین گذشته و امروز، ابعاد این چالش را روشن‌تر می‌کند. در سال ۱۳۵۸، افراد به‌طور متوسط با حدود ۲۷ سال سابقه خدمت بازنشسته می‌شدند و با توجه به امید به زندگی حدود ۵۷.۵ سال، معمولاً حدود ۱۱ سال از مستمری بازنشستگی بهره‌مند بودند.

امروز اما متوسط سن بازنشستگی برای مردان حدود ۵۲ سال و برای زنان حدود ۵۰ سال است و امید به زندگی به حدود ۷۲ سال برای مردان و ۷۶ سال برای زنان رسیده است. این یعنی مردان به‌طور متوسط حدود ۲۰ سال و زنان حدود ۲۶ سال مستمری دریافت می‌کنند. به بیان دیگر، دوره دریافت حقوق بازنشستگی تقریباً دو برابر شده، در حالی که رشد جمعیت شاغل و در سن کار به همان نسبت افزایش نیافته است.

طبیعی است که در چنین شرایطی صندوق‌های بازنشستگی با کسری منابع روبه‌رو شوند و بحث ضرورت اصلاحات جدی در سن بازنشستگی، نحوه محاسبه مستمری و ساختار بیمه‌ها مطرح شود. البته این اصلاحات باید به‌گونه‌ای طراحی شود که هم پایداری مالی نظام را تضمین کند و هم اصول عدالت اجتماعی، کفایت مستمری و پوشش فراگیر را زیر سؤال نبرد.

کاهش رشد اقتصادی و بهره‌وری

سالمندی جمعیت بر رشد اقتصادی و بهره‌وری نیز تأثیر مستقیم دارد. با کاهش سهم جمعیت جوان و میانسال در نیروی کار، از یک سو تعداد افرادی که می‌توانند تولید کنند، نوآوری داشته باشند و کارآفرینی کنند کاهش می‌یابد و از سوی دیگر، سهم هزینه‌های مربوط به حقوق بازنشستگی و خدمات رفاهی و درمانی در بودجه عمومی دولت بیشتر می‌شود.

اگر برای استفاده بهتر از تجربه سالمندان در محیط کار، ارتقای مهارت‌های نیروی کار جوان، و تسهیل حضور نسل‌های مختلف در بازار کار برنامه‌ریزی نشود، احتمالاً سرعت رشد اقتصادی ایران در دهه‌های آینده کند شده و توان رقابت‌پذیری کشور در مقایسه با دیگر اقتصادها کاهش خواهد یافت.

افزایش وابستگی سالمندان و فشار بر خانواده‌ها

کوچک شدن خانواده‌ها و کاهش تعداد فرزندان به این معناست که هر فرد شاغل در آینده باید از تعداد بیشتری سالمند حمایت کند. این حمایت، هم بعد مالی دارد و هم بعد زمانی و عاطفی. در بسیاری از خانواده‌ها، به‌ویژه در فرهنگ ایران، مراقبت از والدین سالمند عمدتاً بر دوش فرزندان و بیشتر بر عهده زنان خانواده است. بنابراین، احتمال تشدید فشار روانی و فرسودگی مراقبین خانوادگی وجود دارد.

هم‌زمان، همه سالمندان هم از درآمد پایدار برخوردار نیستند. برآوردها نشان می‌دهد کمتر از نیمی از سالمندان، مستمری بازنشستگی دریافت می‌کنند و حدود ۳۰ درصد آنها تحت پوشش نهادهای حمایتی مانند کمیته امداد و سازمان بهزیستی هستند. این ترکیب می‌تواند در صورت نبود سیاست‌های حمایتی کافی، به افزایش فقر سالمندی و نابرابری در کیفیت زندگی سالمندان منجر شود.

ایران و کشورهای غربی؛ چرا نسخه دیگران برای ما کافی نیست؟

در بسیاری از کشورهای غربی، روند تحولات جمعیتی و اقتصادی مسیری متفاوت از ایران را طی کرده است. در آن کشورها ابتدا فرآیند توسعه اقتصادی رخ داده، درآمد سرانه افزایش یافته، نظام‌های رفاه و تأمین اجتماعی شکل گرفته و قدرت مالی دولت‌ها و نهادهای بیمه‌ای تقویت شده است.

پس از این مرحله، جامعه به‌تدریج وارد فاز سالمندی جمعیت شده و در نتیجه، هنگام مواجهه با موج افزایش سالمندان، این کشورها ابزارها و منابع قدرتمندتری برای اصلاح نظام بازنشستگی، ارتقای خدمات سلامت و تأمین رفاه سالمندان در اختیار داشته‌اند.

در ایران اما سالمندی جمعیت در حالی رخ می‌دهد که هنوز فرآیند توسعه به‌طور کامل طی نشده و نظام تأمین اجتماعی، بیمه‌ها و صندوق‌های بازنشستگی با چالش‌های جدی پایداری مالی و پوشش فراگیر مواجه‌اند. به تعبیر گزارش‌های کارشناسی، سالمندی در ایران تا حدی یک مهمان ناخوانده است که زودتر از آمادگی کامل میزبان از راه رسیده است.

به همین دلیل، نمی‌توان صرفاً به نسخه‌های آماده و تجربه‌های کشورهای غربی تکیه کرد و آنها را بدون تطبیق با واقعیت‌های اقتصادی، نهادی و فرهنگی ایران اجرا نمود. راه‌حل‌ها باید بومی، مرحله‌بندی‌شده و متناسب با توان و شرایط کشور طراحی شوند.

چه باید کرد؟ خطوط کلی راه‌حل‌ها

برای اینکه سالمندی جمعیت در ایران به بحرانی کنترل‌ناپذیر تبدیل نشود و در عین حال کرامت و رفاه سالمندان حفظ شود، لازم است مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ در سطح سیاست‌گذاری و اجرا دنبال شود. در ادامه به برخی از جهت‌گیری‌های اصلی اشاره می‌شود.

تقویت نظام تأمین اجتماعی چندلایه

نظام تأمین اجتماعی چندلایه، به‌جای تکیه بر یک منبع یا یک نوع حمایت، بر ترکیبی از ابزارها استوار است. در این نظام، بیمه‌های اجتماعی اجباری مانند تأمین اجتماعی و صندوق‌های بازنشستگی کشوری و لشکری، در کنار بیمه‌ها و پس‌اندازهای مکمل (مانند بازنشستگی تکمیلی و بیمه‌های اختیاری) و همچنین حمایت‌های هدفمند دولتی برای اقشار کم‌درآمد و فاقد پوشش قرار می‌گیرند.

هدف چنین ساختاری، پوشش دادن ریسک‌های بزرگ زندگی مانند سالمندی، بیکاری، معلولیت و بیماری‌های پرهزینه است تا احتمال سقوط افراد در دام فقر، به‌ویژه در دوران سالمندی، کاهش یابد. در واقع، این نظام نوعی تور ایمنی در کنار چتر حمایتی گسترده ایجاد می‌کند.

حمایت از خانواده به‌عنوان ستون اصلی مراقبت

واقعیت آن است که در فرهنگ ایران، خانواده همچنان مهم‌ترین تکیه‌گاه سالمندان است و بیشتر آنها ترجیح می‌دهند تا حد امکان در خانه و کنار فرزندان زندگی کنند، نه در مراکز شبانه‌روزی. برای اینکه این ترجیح با واقعیت زندگی امروز سازگار شود، خانواده‌ها باید از نظر اقتصادی، خدماتی و زمانی حمایت شوند.

این حمایت می‌تواند شامل کمک‌هزینه مراقبت از سالمند، توسعه خدمات مراقبت در منزل، آموزش اعضای خانواده در زمینه مراقبت صحیح و سالم از سالمندان، و نیز اعمال سیاست‌های کاری منعطف‌تر برای شاغلان دارای والدین سالمند باشد. در چنین چارچوبی، دولت و نهادهای اجتماعی نقش مکمل خانواده را ایفا می‌کنند، نه جایگزین آن را.

توسعه خدمات سلامت و مراقبت ویژه سالمندان

نظام سلامت کشور باید از هم‌اکنون خود را برای افزایش سهم سالمندان در جمعیت آماده کند. این آمادگی، هم به توسعه زیرساخت‌ها نیاز دارد و هم به تربیت نیروی انسانی متخصص. ایجاد و گسترش کلینیک‌ها و بخش‌های تخصصی طب سالمندی، تربیت پزشکان، پرستاران و مراقبین آموزش‌دیده در حوزه سالمندان، توجه جدی به پیشگیری از ناتوانی‌ها و تشخیص زودهنگام بیماری‌های مزمن، و تقویت خدمات توان‌بخشی و مراقبت در منزل، از جمله اقداماتی است که می‌تواند به حفظ استقلال و کیفیت زندگی سالمندان کمک کند و در عین حال، از فشار غیرضروری بر بیمارستان‌ها و مراکز بستری بکاهد.

اصلاح هوشمندانه نظام بازنشستگی

برای پایداری صندوق‌های بازنشستگی و حفظ عدالت بین نسلی، اصلاحات در این حوزه اجتناب‌ناپذیر است. این اصلاحات می‌تواند شامل بازنگری تدریجی در سن و شرایط بازنشستگی متناسب با افزایش امید به زندگی، جلوگیری از بازنشستگی‌های زودهنگام غیرضروری، و ایجاد مشوق‌هایی برای ماندن سالمندان توانمند در بازار کار به‌شکل پاره‌وقت، مشاوره‌ای یا پروژه‌ای باشد. البته همه این اقدامات باید با حفظ کرامت و امنیت معیشتی سالمندان همراه شود و به‌گونه‌ای طراحی گردد که افراد، احساس از دست دادن حقوق مکتسبه یا بی‌عدالتی نکنند.

توجه ویژه به زنانه‌شدن سالمندی

با توجه به اینکه سالمندی در ایران چهره‌ای increasingly زنانه پیدا می‌کند، سیاست‌ها باید به‌طور خاص به وضعیت اقتصادی و اجتماعی زنان سالمند توجه کنند. افزایش استقلال اقتصادی زنان از طریق تسهیل اشتغال، بهبود دسترسی به بیمه‌ها، تقویت پوشش بیمه‌ای برای زنان خانه‌دار، و طراحی برنامه‌های حمایتی ویژه برای زنان سالمند تنها (بیوه یا مجرد) از جمله اقداماتی است که می‌تواند از فقر و آسیب‌پذیری بیشتر این گروه جلوگیری کند. همچنین، کاهش تبعیض‌های جنسیتی در بهره‌مندی از خدمات رفاهی و بیمه‌ای، گامی مهم در جهت عادلانه‌تر کردن تجربه سالمندی برای زنان و مردان است.

 جمع‌بندی: سالمندان امروز، خودِ ما در فردای نه‌چندان دور

سالمندی جمعیت نه به‌طور خودکار تهدید است و نه به خودی خود فرصت؛ آنچه سرنوشت این روند را تعیین می‌کند، نحوه مواجهه ما با آن است. اگر بدون برنامه و بی‌توجه به تغییرات پیش‌رو حرکت کنیم، احتمالاً با فشار شدید بر خانواده‌ها، بحران صندوق‌های بازنشستگی، گسترش فقر سالمندی و فرسودگی نظام سلامت روبه‌رو خواهیم شد. اما اگر به‌موقع و با نگاهی هوشمندانه برنامه‌ریزی کنیم، می‌توانیم شرایطی فراهم آوریم که سالمندان فردا ـ که خود ما و فرزندان‌مان خواهیم بود ـ از زندگی‌ای همراه با کرامت، امنیت و کیفیت مناسب برخوردار شوند و در عین حال، از تجربه و توان آنان برای تقویت اقتصاد، فرهنگ و همبستگی اجتماعی بهره ببریم.

پرسش اساسی این است که امروز، در سیاست‌گذاری‌های کلان، برنامه‌ریزی نهادها و حتی تصمیم‌های شخصی و خانوادگی‌مان، چه می‌کنیم تا فردای سالمندی‌مان با آرامش، امید و احترام همراه باشد، نه با نگرانی و بی‌پناهی. پاسخ به این پرسش، نقطه آغاز هر برنامه جدی برای مواجهه با سالمندی جمعیت در ایران است.

منبع: https://report.mrc.ir/article_9583.html